الملا فتح الله الكاشاني
223
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
جعلت الى الارض مسجدا و طهورا و خصصت بالشفاعة يعنى مرا تفضيل دادند بر جميع پيغمبران به پنج چيز كه آن را به هيچ پيغمبرى ندادند پيش از من يكى آنكه مبعوث شدهام بر جميع مكلفان از جن و انس دوم غنيمت را بر من حلال گردانيدند بر خلاف پيغمبران كه آن را در جايى مينهادند و آتش مىآمده آن را مىخورد سوم ترس در دل دشمنان من انداختند تا آنكه هر جا كه ميروم يك ماهه راه ترس از پيش من ميرود چهارم زمين را مسجد و طهور من ساختند تا هر جا كه رسم نماز گذارم و اگر آب نيابم تيمم كنم و هيچ پيغمبر را نماز درست نبود مگر در محراب پنجم مخصوص ساختند مرا بشفاعت امت و مرويست كه چون عباس بعد از دادن فدا بشرف اسلام مشرف شد اين آيه آمد كه * ( يا أَيُّهَا النَّبِيُّ ) * اى پيغمبر برگزيده * ( قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ ) * بگو مر آن كسانى را كه در دست شمااند * ( مِنَ الأَسْرى ) * از اسيران * ( إِنْ يَعْلَمِ اللَّه ) * اگر ببينيد خدا و داند * ( فِي قُلُوبِكُمْ ) * در دلهاى شما * ( خَيْراً ) * نيكويى از ايمان و اخلاص * ( يُؤْتِكُمْ ) * بدهد شما را * ( خَيْراً ) * بهتر * ( مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ ) * از آنچه فرا گرفتهاند از شما يعنى روزى كه براى فدا دادهايد * ( وَيَغْفِرْ لَكُمْ ) * و بيامرزد شما را * ( وَاللَّه غَفُورٌ ) * و خداى آمرزنده است گناهى را كه در وقت شرك واقع شده * ( رَحِيمٌ ) * و مهربانست كه شما را توفيق اسلام داده آوردهاند كه عباس فرمود كه حقتعالى مراد و وعده داد يكى آنكه بهتر از آنچه از من گرفتهاند به من دهد بدين وعده وفا كرد چه حالا بيست بنده دارم كه هر يك براى من بيست هزار دينار تجارت ميكنند و سقايهء زمزم نيز به من داده كه از همهء اموال عرب دوستتر دارم و وعده دويم مغفرت است اميدوارم كه به آن نيز وفا كند و مرا بيامرزد چه او كريم است و در وعده كريم خلاف نيست و در روايتى آمده كه عباس در اول حال اظهار اسلام ميكرد تا فديه ندهد و در دل كافر بود بعد از اظهار اسلام گفت يا رسول اللَّه ( ص ) دستورى باشد تا بروم و ام الفضل و كودكان را بياورم حضرت فرمود كه برو چون از مدينه بيرون آمد در دل قصد كرد كه در مكه مقام كند و در همانجا طريق كفر از دست ندهد پس جبرئيل آمد و پيغمبر ( ص ) را از سر عباس خبر داد حضرت رسول ( ص ) كس فرستاد و او را باز آورد چون به نزديك پيغمبر آمد فرمود اى عباس چون بفلانجا رسيدى قصد كردى در دل خود كه به مكه روى و بمدينه بازنيايى آنجا محبوس باش تا به اعتقاد درست ايمان آرى يا فديه بدهى عباس دگر باره انديشه كرد كه آن سرى بود ميان من و ام الفضل و اين نيز سرى است ميان من و خداى و كسى مطلع بر سراير و ضماير نباشد البته محمد صلَّى اللَّه عليه و آله اين سخن را از نزد خداى ميگويد پس بصدق تمام ايمان آورد و مرويست كه هشتاد هزار